![]() |
![]() |
![]() |

آی تو !!! بیا ببینم . . . آره تو . . . فر یدایی که باز داری از اون خنده های سی و دو دندونیت می کنی !!!! تا سه تا کوچه اونور تر همه رو مستفیض کردی . . . ببین ! زبون کوچیکت افتاده بیرون . . . به ترک دیوار که می خندی تو !!! . . .
و تو !!! با تو ام! فریدایی که باز هواش رو کردی !! مثل معتادها که از درد مچاله شدی . . . صورتت کبود شده . . . نفست هم که در نمیاد . . . چرا اون جوری گوشیت رو نگاه می کنی؟ می خوای بکوبیش به دیوار که هزار تیکه شه؟ که اس ام اس نزنی؟ که التماس نکنی؟ . . . اوووه . . . سگ کتک خورده به خودش اینجوری نمی پیچه که تو داری می پیچی . . .
های ! تو کجا داری میری ؟؟؟ فریدایی که داری خودتو به در و دیوار می کوبی که بابات دوستت داشته باشه !!! با اینکه براش مهندس نشدی !!! با اینکه از اون رشته ی مهندسی درب و داغون انصراف دادی و پا شدی اومدی . . . دو تا تون واسه هم پرپر می زنید ولی هنوز نمی تونید یه ماچ بی شیله پیله همدیگرو بکنید . . .
اینو !! فر یدا کوچولوی ۴ ساله !! تو که باز افتادی به بچه ای حرف زدن و همه رو روده بر کردی !!! . . <<مامانا !! من هنوز دختر چس تو ام ؟؟؟>>. . .مامانت همین طور داره حرص می خوره که پس کی می خوای بزرگ شی ؟؟!!! تو که همین طوری داری واسه خودت رو جدولای کنار خیابون راه میری !!! نکنه خوشت میاد که همه میگن : وا !!! تو از خواهرت بزرگتری ؟؟؟ اصلا بهت نمیاد !!!
اووووف کی میره این همه راهو ؟؟؟ با شمام فریدا خوشگله که وایسادی جلو آینه داری قربون خودت میری !!!! خوب خود شیفتگی از خودت ول می کنی . . . خدا رو هم که بنده نیستی ماشالله !!! چی ؟ از وقتی دیدیش زیبا شدی؟ حتی اگه هیچوقت نیاد باز برای تمام عمر بابت عشق و زیبایی بیمه شدی؟ خب خدا شفات بده . . .
خب . .. حالا نوبت توئه !!! آره تو !!! فریدایی که داری اینهمه سال در به در دنبال خودت می گردی!!! خسته نشدی از هی از این شاخه به اون شاخه پریدن ؟؟ چی؟؟ فکر می کنی همش هدر رفتی !!! که بیشتر از اینها واسه خودت انتظار داشتی !!! نه جانم . . . چیزی در نمیاد از تو . . . خودتو خسته نکن . . . زندگی همینه . . . ها؟ می خوای وقتی مردی یه چیزی ازت به یادگار بمونه ؟؟ می خوای منحصر به فردیتو پیدا کنی ؟ ؟ جاودانگی !!؟؟؟ . . . تو هم مخت تاب بر داشته . . .بی خیال . . .
آها . . .اینم فریدای گریان ! با تو هم هستم ! باز تو که چشمات شده اندازه ی ماتحت مرغ !!! چته؟ ها ؟ بگو ببینم شکوه بازیهای المپیک دگرگونت کرده یا باز پاتیناژ دیدی؟آخه آدم سالم با پاتیناژ دیدن هم گریه می کنه؟ تو که وقت سال تحویل و عروسی هر ننه قمر و پای هر فیلم آبکی !!! اشکت دم مشکته . . .
* اون روز که از دم در دانشگاهتون رد شدم و ماشینت رو دیدم ٬ فکر می کنی کاری داشت اگه پیاده می شدم و می اومدم چرخهاشو می بوسیدم . . . یا انقدر می نشستم تا بیای . . . فقط از دور شمایلت رو . . . راه رفتنت رو . . . ببینم و برگردم . . .
** احساس می کنم چغر شدم . . . تا حالا چغر شدید ؟
*** اون شب خواب دیدم زیر دریام . . . همون آب کدری که تو فیلمها می بینیم . . . پر از جک و جونور بود . . . ماهیهای بزرگ بزرگ . . . می بینم که نشستم کف دریا . . . خواهرم هم پیشم نشسته بود . . . به خودم که میام ٬ میبینم یه اختاپوس مثل یه پتو افتاده روم .. . نفسم در نمیومد . . . با یه حرکت دست پرتش می کنم کنار . . . اون هم یه دوری می زنه و میاد پشت سرمون میشینه . . . بعد دست خواهرم رو می گیرم که بیایم بیرون . . . مسیر اومدن رو از بین ماهیها و آب تیره یادمه . . . ولی بعد فقط تصویری از پاهام میبینم که روی ساحل قرار می گیره . . .
**** . . .
| وایلد . اسکار |
|
وایلد، اسکار (فینگل اُ. فِلاهرتی ویلز) Wilde, Oscar (Fingal O’Flahertie Wills) شاعر،داستانپرداز و نمایشنامهنویس ایرلندی (1854-1900) وایلد در دوبلین زاده شد، پدرش چشمپزشک و مردی بافرهنگ، و ادب دوست بود و مادرش شاعر و مترجم آثار الکساندر دوما و لامارتین. اسکار بسیار زود تحت نفوذ ادبیات خارجی قرار گرفت، زیرا مادر به هنگام تعطیلات او را با خود به فرانسه میبرد. در این کشور بود که اسکار اولین شعر را درباره مرگ خواهر جوانش سرود. تحصیلات خود را ابتدا در ترینیتی کالج Trinity College دابلین، سپس در آکسفورد انجام داد و تحت تأثیر راسکین Ruskin و والتر پیتر Walter Pater قرار گرفت و در شعر به صناعت لفظ و غرابت به افراط روی آورد که در اولین شعرش ریونا Ravenna در 1878 آشکار گشته و اصول عقاید او را درباره «هنر برای هنر» بیان کرده بود. این شعر که برقآسا پیروزی یافت و شهرتی برای اسکار به همراه آورد، به دریافت جایزه نیودیگیت Neudigate نایل آمد. وایلد در 1878 در لندن اقامت گزید و اولین دیوانش را در 1881 انتشار داد، پس از آن به امریکا سفر کرد و درباره اصول زیباییشناسی در ایالتهای مختلف سخنرانیهایی ایراد کرد که بسیار درخشان و پیروزمندانه بود. در 1882 در پاریس مقیم شد و دو نمایشنامه خود را به نام ورا Vera و دوشس پادوا The Duchess of Padua به پایان رساند. نمایشنامه اخیر در پنج پرده در 1891 در امریکا بر صحنه آمد و چندان جلب توجه نکرد و در واقع کمتر سبک شخصی وایلد را در برداشت و بیشتر به تقلید نمایشنامهنویسان عصر الیزابت نوشته شده بود. منظومه کوچک ابوالهول The Sphinx (1894) در چاپ فاخر انتشار یافت. شاعر در این منظومه ابوالهول را مجسم میکند که با چهرهای فرسوده و پیر و مرموز در کنج اتاق و در برابر او نشسته است. اولین بیتهای منظومه، آهنگی نرم و دلنشین و خفه دارد که سکوت اتاق را بیان میکند و شاعر که از وجود او در کنار خود و از نگاه خیرهاش ملول گشته، از او میخواهد که به مصر برود و عشقهای گذشته را دریابد. این شعر از کاملترین و خوشاهنگترین اشعار وایلد است که به غرابتهای اساطیری و باستانی شکوه و جلال خاصی بخشیده است. وایلد سخنگویی پرجاذبه و دارای حرکات و رفتاری دلپسند بود، زیبایی ظاهر، موهای بلند، لباسهای عجیب و غریب و به دست گرفتن گل هنگام سخنرانی، چیزهایی بود که در او جلب توجه میکرد و در محافل ادبی با حسن استقبال روبرو میشد. وایلد نیز مانند بایرون بیشتر به سبب شخصیت افسانهای مردم را شیفته میساخت تا به سبب ارزش آثار. وایلد در غالب رشتههای ادبی آثاری خلق کرده است: شاهزاده خوشبخت و قصههای دیگر The Happy Prince and Other Tales (1888) که در آن نفوذ نویسندگان سمبولیست فرانسه دیده میشود. باغچه اناری A House of Pomegranates (1891)، مجموعهای از قصههای عالم پریان که صاحبنظران آن را از حیث موضوع تحت نفوذ قصههای آندرسن دانستهاند و از طرف دیگر خصوصیتهای سبک سمبولیسم فرانسه و آخرین نشانههای رومانتیسم در آن دیده میشود. مجموعه داستان کوتاه جنایت لرد آرثر سیویل Lord Arthur Savile’s Crime در 1891 انتشار یافت، اسکار وایلد تنها یک رمان نوشت که پیروزی فراوان به دست آورد و آن تصویر دوریان گری The Picture of Dorian Gray (1891) است. دوریان گری جوان خوشسیما و برازندهای است که تنها به زیبایی و لذت پایبند است و هنگامی که دوست نقاشش از او چهرهای در کمال زیبایی و جوانی میسازد، او را از اندیشه گذشت زمان و نابودی جوانی و زیبایی در اندوه عمیقی فرو میبرد، پس با کمک سحر و جادو موفق میشود که چهره خویش را پیوسته جوان و شاداب نگه دارد و در عوض، گذشت زمان از هرنوع فسق و فجور و جنایت بر تصویر او نشانهای باقی گذارد و چهره واقعیش را نشان دهد که از نظر دیگران پنهان ماند. دوریانگری که هرروز چهره خود را در تصویر فرسودهتر و پیرتر میبیند، دچار اضطراب و اندوه میشود تا سرانجام تصویر را خرد میکند و خود در همان لحظه بر زمین میافتد وجان میسپارد. هنگامی که مستخدمان به کمکش میشتابند تصویر ارباب خویش را میبینند که در کمال جوانی و زیبایی است، آنچنانکه او را میدیدند ، اما بر زمین جسد مردی نقش بسته است در لباس آراسته و کاردی در قلب، با چهرهای پژمرده و ناپسند، که تنها از انگشتریش او را میشناسند. تصویر دوریان گری به سبب تازگی موضوع و شاید نیز به سبب آنکه چهره خود نویسنده را منعکس میکند، شهرتی عظیم یافت. وایلد با این اثر تمثیلی قصد داشته است نشان بدهد که تغییر شکلی که از هنر بر امور واقعی پدید میآید تا چه حد میتواند نیرومند و نافذ باشد. مقالههای تحقیقی و انتقادی وایلد در مجموعهای با عنوان نیتـها Intenitions (1891) در اصول زیباییشناسی و هنر محض، شامل چهار مقاله است که وایلد در آنها خواسته ثابت کند که مسائل بیشماری که حل آن به وسیله مذهب و اخلاق میسر نمیگردد، به وسیله هماهنگی در هنر حل میشود؛ و همچنانکه هر قطرهای در دریا به مروارید خالص تغییر شکل میدهد، در عالم هنر نیز هرچه وارد میشود به زیباترین حالت تبدیل میگردد. این مجموعه که وایلد در آن زیبایی را به همه صورتها خاصه زیبایی در شعر مورد توجه قرار داده است، در ادبیات جدید انگلستان مقام مهمی به دست آورد. وایلد پس از آن به خلق آثار نمایشی روی آورد. از آن جمله است: نمایشنامه سالومه Salome (1891) در یک پرده که به زبان فرانسوی برای هنرپیشه مشهور سارابرنار نوشته شد و در 1896 بر صحنه آمد و به وسیله آلفرد داگلاس به انگلیسی ترجمه گردید. نمایشنامه سالومه که در پاریس با موفقیت بسیار همراه گشت، در انگلستان به ملاحظات مذهبی از نمایش آن جلوگیری شد. وایلد در این نمایشنامه هریک از قهرمانان را آلت کورکورانه دست تقدیر ساخته است. منتقدان مدتها درباره ارزش آن به بحث پرداختند، گروهی آن را دارای ارزش فراوان توصیف کردند و گروه دیگر آن را بیارزش خواندند. کمدیهای وایلد، برخلاف سالومه، بر صحنههای تئاتر انگلستان با استقبال فراوان روبرو شد وحتی از نظر مالیهم موفقتر بود. بادبزن خانم ویندرمر Lady Windermere’s در چهار پرده در 1892 در لندن به نمایش گذارده شد. وقایع این کمدی درجامعه آدابدان لندن میگذرد و در آن تفوق احساس بر قیود و تعصب اجتماعی عرضه میشود، چنانکه مادری شرافت خود را فدای آبروی دختر میکند. بر سراسر این نمایشنامه طنزی لطیف حکمفرماست. اهمیت ارنست (جدی)بودن The Importance of being Earnest در نظر عدهای از منتقدان شاهکار وایلد به شمار آمد و در سه پرده در 1895 در لندن اجرا شد. متن نمایشنامه در 1899 به چاپ رسید. این نمایشنامه وایلد را در ردیف اول نویسندگان آثار نمایشی مطایبهآمیز انگلستان و در کنار کسانی چون شریدن جای داد و تنها کمدیی بود که اسکار وایلد خود از آن رضایت کامل داشت و میتوان گفت که پیروزی آن بیشتر به سبب بذلهگویی و شوخطبعی و صنعت لفظی فراوانی بود که در سراسر کمدی وجود داشت و در عین حال به ابتذال کشیدن همه چیز از طرف نویسنده به آن جاذبه خاص بخشیده بود. منتقدان همگی اعلام کردند که مردم انگلستان تا به حال به این حد نخندیده بودند. شوهر دلخواه An Ideal Husband (1898) نیز هجوی بود از جامعه عصر نویسنده. پیروزیهای اسکار وایلد تأثیر مطلوبی در زندگی او نگذاشت. وی که در 1884 ازدواج کرده بود، پس از اولین بارداری همسرش، از کانون خانوادگی نفرت یافت و با جوانی به نام آلفرد داگلس رابطه برقرار کرد، پدر آلفرد، وایلد را به انحراف جنسی متهم کرد و مانع معاشرت پسرش با او گشت. وایلد بر ضد او اقامه دعوی کرد، اما دادگاه او را به جرم اغفال پسران نابالغ به دو سال زندان با کار محکوم ساخت. وایلد از 1895 تا 1897 در زندان ریدینگ به سر برد و به هنگام آزادی از زندان از نظر جسمی ، روحی و مالی با ورشکستگی کامل روبهرو بود. وایلد سالهای آخر عمر را در فرانسه به نام مستعار سیباستین ملماث Sebastian Melmoth گذراند و نالههایی از زندان ریدینگ A Ballad of Reading Gool را ساخت که برجستهترین شعر او بود، سرشار از اضطرابهای روحی و در عین حال اثری باشکوه. وایلد در پاریس زندگی آمیخته با لذتجویی را از سر گرفت- زندگیای که بر اثر بیماری مننژیت به پایان رسید. اسکار وایلد در زندان ابتدا دوره مشقتباری را گذراند و ماهها درباره خودکشی میاندیشید، اما پس از ساعتها کار جسمی که به آن محکوم شده بود، روحش اولین بار به عظمت اندوه و لذت رنج پی برد و این خود کشف دنیایی بود که تا آن زمان بر او ناشناخته مانده بود. در این هنگام بود که اثر او از اعماق De Profundis نوشته شد که نقطه اوج زندگی و فلسفه وایلد را نشان میدهد و سند تازه و روشنی است از تجربههای زندگی او که ارزش و ادراکی هنری یافته است. این اثر بیشک بهترین اثر منثور وایلد است. الهامات شاعرانه از صنایع لفظی که در آثار دیگر وایلد دیده میشود، برکنار مانده و زوایای درون و توجه وایلد را به مذهب آشکار میکند. گفته شده است که اگر وایلد این تغییر روحی را قبلاً یافته بود، شاهکارهایی زیادی خلق میکرد. اثر به صورت نامههایی بود که از زندان به آلفرد داگلس نوشته شده بود و پس از مرگ وایلد در 1905 انتشار یافت. آثار وایلد با آنکه فاقد خصوصیت آثار نویسندگان کلاسیک است، ولی هوشمندی، طبع بذلهگو و ذوق طنزنویسی او که توانسته از عصر خود تصویری مسخرهآمیز بسازد، مانع کهنهگی آثارش گشته است. وایلد در توسعه تئاتر جدید انگلستان سهم بسزایی دارد. ترجمه شده به فارسی:باغچه اناری- تصویر دوریانگری- شاهزاده خوشبخت، ماهیگیر و روحش- از اعماق- اینفانتا- بادبزان خانم ویندرمیر و دو نمایشنامه دیگر- داستانها- دوست وفادار- سالومه- شوهر دلخواه- نالههایی از زندان ریدینگ- شاه جوان و تاجگذاری او. زهرا خانلری - فرهنگ ادبیات جهان - خوارزمی |

یه شبایی بود که میومد دم در خونه مون . . . یه چیزی می پوشیدم و پر می کشیدم پایین . . . در رو به روش باز می کردم و می پریدم بغلش . . . همونجا می ذاشتمش بیخ دیوار و لبام رو می ذاشتم رو لبهاش . . . نه . . . توی لبهاش . . . هرچی می گفت نکن . . . یکی میاد . . . زشته . . . گوشم بدهکار نبود . . . لمسش می کردم . . . محکم به خودم فشارش می دادم . . . مگه نبود اونروز که یه هو خونواده ی شوهر شری رسیدن و من همینجور تو تاریکی جلوی در صورتم تو صورتش بود . . . بعد هم انگار نه انگار . . . سوار ماشینش شد و رفت و منم رفتم به استقبال مهمونا . . .
حالا گاهی با خودم می شینم و مرورش می کنم . . . از همون اولین حرفها و نگاه ها . . . از دور خودمون رو می بینم . . . این٬ اون نبود که من رو نخواست . . . خیلی ساده . . . خیلی راحت . . . من نخواستمش . . . همه ی دردی که کشیدم تاوان کرده های خودم بود . . . هیچ چیز عجیبی نبود . . . اصلا سکوتی بی معنی وجود نداشت . . . من منحصر به فردیش رو نابود کرده بودم . . . خیلی قشنگ همطرازش کرده بودم با همه ی اونهایی که اومده بودن و رفته بودن . . . نمی گم که به کل ماجرا واقفم . . . نه !! هیچوقت نخواهم دونست که دقیق تو دل اون و از طرف من برای اون چه گذشت و چه اتفاقاتی افتاد . . .
چند روز پیش کارت حافظه گوشیم رو خارج کردم و حافظه ی خود گوشیم اومد بالا . . . تمام اس ام اس هامون از همون اول اومد تو حافظه . . . نشستم خوندمشون . . . چیزی از نامردی و چیز کلک بازی توش ندیدم . . . از همون قدم اول٬ این من بودم که کج رفتم . . . رابطه ای رو که نمی خوام حالا بگم در حد کمال بود . . . ولی می تونست رابطه ی خوبی باشه رو٬ خودم به مسیر بدی انداختم . . . بعد هی نشستم و گفتم . . . چرا؟ . . . چرا ؟ . . . چرا؟؟؟؟
نمی خوام همه ی اون خاطرات ریز و درشت رو زنده کنم . . . اما وقتی بعضی کارهام و حرفام در قبال تو می افتم و یاد واکنشهای تو . . . تا مغز استخونم تیر می کشه . . . من به خیال خودم چه می کردم؟ با چه توجیهی؟ که من رو هر طور که هستم بپذیر ؟ درست . . . اما من خودم واقعا معنی این جمله رو فهمیده بودم؟
* مراسم عروسی بی نظیری بود . . . نه برای من . . . که برای خیلی از مدعوین . . . کدوم عروس و دامادی رقص دو نفره ی چنین زیبا و پر از شور و عشقی . . . اون هم با این ترانه ی Neh Nah Neh ی Vaya Con Dios اجرا می کنن؟ هوووووووم . . . این همه که فکر می کردم این خواهر کوچولوی من داره الکی خودش رو به زحمت می ندازه . . . حالا میبینم که عروسیش تو یاد همه به یاد ماندنی خواهد بود . . . شور زندگی تو این موجود دوست داشتنی بیداد می کنه . . . و به داشتن همچین خواهری از ته دل افتخار می کنم . . .
** دلم گرفته . . . خیلی زیاد هم گرفته . . . نمی دونم از عصر جمعه ست یا تنهایی یا چی . . . اما از اینجا که بلند شم کارای زیادی هست که بتونم انجام بدم و از این حس کوفتی خودم رو خلاص کنم . . .
*** حالا باید تو سه روز اسباب کشی کنیم . . . انگار زندگی افتاده رو دور تند . . . وایسا چه خبره؟ بذار نفس تازه کنیم لا مصب !!!!











